حمد الله مستوفى قزوينى
225
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
چنين گفت صخر : « اين دلاور سپاه * كنند از لوا جنگ در رزمگاه شنيدم كه در بدر آن انجمن * ز بهر لوا ديد از آن درشكن كه از رزمگه روى برگاشتيد « 1 » * لوا را فگنديد و بگذاشتيد گر امروز خواهيد كردن همان * سپارم به ديگر كسى اين زمان » 4740 چنين يافت پاسخ كه : « ما كار خويش * نمانيم « 2 » با ديگرى از قريش » از ايشان يكى بود طلحه « 3 » به نام * به تن زورمند و دليرى تمام لوا برگرفت و بيامد به صف * ز غيرت به لبها برآورده كف شتر آنكه بر پشت او هبل بود * به پيشِ صف آورد پس صخر زود زنان را پسِ پشتِ لشكر بداشت * به جنگ نبى بعد از آن سرفراشت 4765 چنين گفت ك : « اى مردم از بهرِ دين * ز جان محمّد ستانيد كين و گر بهر خونها كه در بَدْر ريخت * به ما بر از آن گَردِ كينه ببيخت و گر از پى مهر فرزند و زن * بجوييد اين جنگ از آن انجمن » منادىگرى را بَرِ مؤمنان * فرستاد و گفتا بديشان چنان كه : « با اوسى و خزرجى هيچكار * ندارد قريشى در اين كارزار 4770 به سوى مدينه خراميد باز * مگرديد بيهوده كس رزمساز بمانيد تا ما و آن مكّيان * بكوشيم در دين به سود و زيان » مدينى چنين داد پاسخ كه : « ما * نگرديم دور از بَرِ مصطفى ز ما تو بود زنده يك تن به جا * نبيند عدُو چهرهء مصطفى » پس عبد اللّه راهب آمد به پيش * چنين گفت ك : « اى مردم تازه كيش 4775 منم كز مدينه برفتم ز پيش * كنون آمدم باز با شهرِ خويش به گفتارِ من بازگرديد زود * چرا خيره بايد نبرد آزمود ؟ »
--> ( 1 ) ( ب 4758 ) . در اصل : بركاشتند ، . . . فكندند . . . بكذاشتند . ( 2 ) ( ب 4760 ) . نمانيم - وانمىگذاريم . ( 3 ) ( ب 4761 ) . طلحة بن ابى طلحة : « قال ابن اسحاق و قتل من المشركين يوم أحد من قريش ثم من بنى الدار ابن قصىّ من اصحاب اللّواء طلحة بن ابى طلحة و اسم ابى طلحة عبد اللّه بن عبد العزى بن عثمان بن عبد الدّار قتله علىّ بن ابى طالب رضوان اللّه عليه و ابو سعد بن ابى طلحة قتله سعد بن ابى وقاص . « قال ابن هشام و يقال قتله علىّ بن ابى طالب . . . » ( سيرهء ابن هشام ، ص 610 و نيز نك . ص 566 ) ، و نيز رجوع فرمايند به ب 4785 همين متن .